نیک است که می ماند
رخداد های روزانه من.نگاهم به زندگی 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
سلام.

عید ولایت رو به همه ی مردم تبریک میگم.انشالله مثل من یا شایدم از من بیشتر خوشحال باشید(البته فکر نکنم از من بیشتر خوشحال باشید).

خیلی وقته  به روز نبودم ولی دمتون گرم که وقتی من خواب بودم و بروز نبودم بازم مثل خیلی از وبهای بروز من رو یادتون نرفت.دمتون گرم که به فکرم بودید .ممنونم.

عید رو به همه تبریک میگم.انشالله به همه خوش بگذره.

راستی تو عید ولایت تولد خانم من هم هستش که بهشون تبریک میگم نی نی بودنشون رو.

من خیلی از خانمم راضی هستم و انشالله خدا هم از ما راضی باشه.با همسرم خیلی خوش هستیم و همون نیمه گم شده خودمون هستیم.خداروشکر.همسر خوب از نعمتهای خداست که دعا میکنم خدا به حق همین روز به همه یکیش رو بده(البته منظورم از یکی یکی هستا.نگید یکی خوب خدا بده و یکی بد و یکی متوسط و یکی ....این کارا رو نکنید )

خانمم تولدت مبارک انشالله هرروز زندگیمون از این بهتر بشه و همیشه در کنار هم برای تعالی خودمون و زندگی مون هم از لحاظ مادی هم از لحاظ معنوی تلاش کنیم.الان می خوای بگی از منم خیلی راضی هستی.خیلی دوسم داری.مرد فوق العاده ای هستم.فرشتم.اقام و هزارتا حرف خوبه دیگه.مرسی از محبتت عشقم.

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید.







امام علی (ع):هنگام فتنه چون شتر دوساله باش نه پشتی تا سوارش شوند نه پستانی تا شیرش دوشند چنان زی که در تو طمع نبندند.

[ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 12:16 ] [ badr harı ]
سلام.امروز از دل تنگم مینویسم.از دلی که برخی مواقع میسوزد و برخی مواقع اهی میکشد.

دلم تنگ دوستان خدایست.زندگی در عین زیبایی یه تصمیمات مخالف نظر ادمی هم می گیرد.و من اصلا تاب ندارم و نمی تونم جلو خودم رو بگیرم و تحمل کنم و فقط منتظر می مانم و خود خوری می کنم تا یادمان باشد تا در دلم بسوزم و دل سوختن را نبینم.فکرهایی در من هستند که زیبایی خاصی دارند و تصمیماتی که برخی اوقات من رو از دموکراسی دل زده می کند و از رای و رای گیری متنفر میکنه.یادم به برخی تصمیمات امام خمینی میفتم که خیلی صریح می گفت و همه از اون گفتن میترسیدند.ولی ایا ما هم میتونیم.....

                     قصه از اینجا شروع میشه که ما ادما

فکر میکنم که برخی اوقات خیلی خیلی خوبیم و از درونمون هیچی بیرون نمی اید.حس انسان دوستی ها به مرور زمان در حال مرگ است و قوانین در حال جایگزینی اون.من اینا رو نمی فهمم و این من رو ازار میده.شاید تا علان هم در بند قوانین نبودم در حس و جوانیم بودم ولی برخی مواقع این قوانین ضد حال پشت ضد حال به من میزنند و حس مرگ رو بهم میدند و ارزوی مردن و ندیدن اون صحنه ها رو به من میدند.

چرا بازم از بدبختی روزگار نوشتن شد سهم من بهتون میگم چرا

چون من مردم و تمام حس مردانگی در وجودم هست و این حس برخی اوقات ارزوی مردن را برایم زنده می کنه.

حلا چرا اینجوری نوشتم:

دیدید تا حالا چه حس زیبایی داره کمک به همنوع .از گرفتن یه کیسه از دست یه پیر مرد در خیابون تا هزارتا کار دیگه.الله اکبر.یه حس بهت یه حالت خاص وصف شدنی میده.با خودت حال می کنی.چون اون موقع خدا هم با تو حال میکنه و لحظه ای از افریدن تو به خودش می بالد.این که مثلا تو دانشگاه هر که کارش گیر میکنه سراغت بیاد و بری کارش رو انجام بدی.دیدی این صحنه ها رو.چه حال می ده.

همیشه سعی میکنم با مشکلاتم خودم رو تو این صحنه ها بزارم و خودم رو درگیر کنم از روی این صحنه ها خیلی وقتا ابرو هایی از من رفته که هرکی بود از این کارا دست میکشید ولی بازم همون حس مردونگیم به من اجازه نمیده که از اون کارا دست بکشم.البته به خاطر خدا بودن باعث ابرو داری بیشتری هم برای علیرضا عالمیان شد اما خدا بزار برات بگم دلم شکست چون امید را نامید کردم.بگذر خدا البته می دونی صد درصد دسم نبود خدا شاهدی خودت میدانی در دلم چه می گذشت و ناتوان بودم.

امروز برعکس شد و من شدم یه جونی که خواستم برم کیسه ای از دست یه پیرمرد بردارم و کمکی کرده باشم و به اون پیرمرد قول دادم و کیسه اش رو پاره کردم و اون به اون کیسه نیاز داشت.ولی پیرمرد فقط نگریست و رفت.و در دلش نگاه داشت اون شکستن رو ومن خاکبرسرم شد.

وقتی کیسه پاره شد دل من هم پاره شد که چرا وقتی نمیتونی کمک کنی میری جلو.خدایا از سر تقصیرات من بگذر. شاید بعدها اگر پیرمردی گفت کمکم کن نرفتم جلو..............................

ولی خدا تو که میدونی بازم میرم جلو پس قدرتی بده که دست تمامی پیر مردها را بگیرم بدون پاره شدن کیسه های انها و تو را به هرکی دوست داری قسمت میدم نذار همچین صحنه هایی را زنده باشم و ببینم.قلبم نمی کشد.زورم نمیرسد.وقتی نامردی میکنم شدیدا دلم میگیرد.نمیتونم. ببینم.درست خیلی بدم ولی به خدا نمیکشم.......

 

 رفتم در وب قدیانی و کلی تشابهات اشتباه از نظر من درمورد دکتر شریعتی دیدم.نظر من در مورد دکتر اینه که درسته دکتر یه اشتباهاتی داشته ولی سهم دکتر در کشیدن جوانها به انقلاب با سهم شهید مطهری یکیست.این که یه وب توهین کنه به نوشته های دکتر اون هم این شکله که اول بیاد یه تیتر بچه گول بزنانه بنویسه در کل مطلب به هر شکلی توهین کنه خیلی ناراحتم میکنه.هنوز خیلی از نوشته های دکتر سرمشق خیلی ها زد و باید قیاس دکتر را با قلیان سرا ها نکنیم که بد قیاسیست.

 

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 19:29 ] [ badr harı ]

سلام.قرار بود خیلی زود تر بنویسم ولی همه مشکلات آموزشی من مانع شد تا امروز به روز کنم ولی دارم یه مدم وایر لس میخرم برا خونم و برا بیرون از اون مدمهای جیبی مبینت که همه جا میتونم برم تو اینترنت با سرعت یک گیگ که استفاده خواهم کرد.

روزای اخر بروبچ ۸۷ دانشگاه بود پراز صحنه های خاص و گیریه دار.همه داشتن بارا رو می بستن.من که یه ترم بود نبودم ولی همه بچه ها ناراحت بودند.شب بود امدم اتاق ۴۱۴ و دیدم یه فرد خاص امده بود اتاق.اول فکر کردم معتاد هستش و بچه ها اوردن اذیتش کنند.بعد فهمیدم دانشجو هستش.شکلش گول بزن بود.دو سه تا از رفقا رفته بودند.دیدم که از رفتن رفقا نارحت شده بود و من اشتباه کردم.خیلی حالش بد بود.با حال خرابش گفت: تو رو خدا وسایل رو جمع نکنید ادم یاد مرگش میفته.خیلی ناراحت بود.اشک تو چشاش جمع شده بود و رفت.دمش گرم یاد قیامت انداخت من رو.داشتم نگاه می کردم به در رو روی دانشگاه.تو نهاد هم رفتم و از جلوی یونیون هم رد شدم.و خاطرات زنده شدند.انگار دیروز بود.این اتاق همه جا باهم بودند بجز سر جلسه امتحان بماند چرا.

من فشاترهای زیادی کشیدم تو این دوهفته ولی بزار واسه خودم این فشارا بمونه.چقدر رفقام نامرد هستند که نمیتونند یه چند روز ناراحتی من رو تحمل کنند و همه میگفتند ناراحت نباش.اخه همه شما ها ماهی دو سه روز ناراحتید ولی من حق ندارم سالی یک روز ناراحت باشم.اون هم با این فشار خاص که به من امد.که وقتی واسه یه ادم غریبه تعریف میکردم عصابش خورد میشد ولی دست شهدای گمنام درد نکنه داشتم از ناراحتی دیونه می شدم حضم نمیشد این مجازات برام.رفتم و یهو من رو برگردوندند به همون اخلاق قبلی خودم.به خاطر همین هست که از خاطرات حج نمی گم.

بریم سراغ خداحافظی بچه ها.داشتم میرفتم دانشگاه ادبیات که یکی از رفقا به اسم حسین دعوتم کرد به جشن فارغ التحصیلی بچه های کشاورزی.منم رفتم و خیلی ها رو دیدم .جشن جالبی بود.ما بازم رفتیم خودسیانی برا خوردن. محمد قشمی زد زیر گریه امد تو بغل من منم دوست داشتم مثل محمد گریه کنم.ولی جلوی خودم رو گرفتم.خواستم شوخی کنم که اروم بشه.گفتم محمد یادت میاد ژله درست کردی گذاشتی تو یخچال ما دزدیدیمش و گیرت هیچی نیومد.بجای اروم شدن محمد گریش چند برابر شد.وای خدای من.منم دوست داشتم گریه کنم. خلاصه همه رفتند و ....

 

 

 

 

 

 

 

هر اغازی پایانی دارد و هر پایانی اغاز مرحله جدیدی از زندگانی ماست و خاطره ها چه شیرین و چه تلخ در هر دو مورد زجر اور خواهد بود

[ دوشنبه پنجم تیر 1391 ] [ 12:28 ] [ badr harı ]
سلام.خوبید انشالله

 

دارم میرم حج.به خاطر خداببخشید.من خیلی گنهکارم.شاید رفتیم و عوض شدم و ادم شدم.

 برای مشاهده اندازه واقعی عکس مکه با کیفیت بالا_1 کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

همیشه فکر میکردم که گاهی اوقات بخشیدن باعث کوچک شدن انسان است ولی چه اشتباهی می کردم.چون خدایی دارم که هر لحظه می بخشد و هر لحظه عزیز تر و بزرگتر از قبل می شود

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ badr harı ]
سلام خدمت بينندگان عزيز و اروزوي شادكامي در سال نو براي شما.موضوعات مختلفي رو برسي خواهم كرد.

۱-سال نود و يك سال توليد ملي،حمايت از كار و سرمايه ملي هست كه انشالله اگه خدا قسمت كنه اين شعار رو سر لوحه كارمون قرار ميديم.

۲-سالي كه گذشت سالي خوب و موفقي براي من از نظر اقتصادي بود.و انشالله سالي بسيار موفق تر در همين جهت با نام گذاري رهبري گرانقدر خواهد بود.

۳-خدا رو هزار مرتبه شكر كه سال نو رو با زيارت اغاز كرديم.سال نو رو مهمان شهدا بوديم و بسيار بسيار لذت بخش بود.خواستيم بريم مشهد ولي به خاطر شلوغي رفتيم قم.يك روزي مانديم و حركت كرديم به سمت مشهد.قسمت نشد وحيد اسدي رو ببينيم ولي چندتا از دوستان رو ديديم.چند روزي مشهد بوديم.و برگشتيم قم.مشهد خيلي خنديديم.خيلي حال داد.چند سالي جوون شدم.بچه هاي ۴۱۴ و خانوادم ميدونن كه اگه خندم بگيري نتونم درست بخندم همونجا يه چند دقيقه مي خندم و بقيش رو ميزارم برا خونه.چند بار تو مشهد اين چنيني خنديدم.خدا روشكر خيلي حال داد.برگشتم و قم قم هم برگشتيم شيراز.خواستم برم شهررضا سر مزار شهيد همت نشد.شيراز هم خداروشكر حال داد.۱۶ ساعت چهار صبح حركت كردم به سمت تبريز كه در اتوبان كاشان با سرعت ۱۴۵ كيلومتر اعمال قانون شدم.سرعت صبحم خيلي وحشتناك تر بود. ۴۰۰۰۰ تومان جريمه شدم.به خاطر اعمال قانون نشم دوباره سرعت مجاز رو كمي بيشتر كردم.

۴-بيست و هفتم  ارديبهشت راهي سفر حج هستم و كاروان بندي شدم.پرواز قرار بود تهران باشه ولي بدشانسي افتاد تبريز.از اين جهت مي گم بد شانسي چون هواپيما هاي فرودگاه امام خيلي مجهز تر از ساير نقاط كشور هستند.واسه مشكلات حج مجبور شدم برم تبريز مستقيم حل كنم كارامو و چندين كار اساتيد ذخيره رو.چندتا رفيق همين الان پيدا كردم كه سفر پيش هم هستيم.از همه حلاليت مي طلبم.من اكثر وقتها لحن تندي دارم ببخشيد.

۵-الان هم اتاقي هام دلشون برام تنگ شده.مي دونم كه بيادم هستند و از اس ها شون معلومه. خيلي  دوستون دارم.اگه دورم اگه نيستم ولي تو قلبم هستيد و خيلي با ارزشيد.بدون من چه شكلي مي خنديد نامردا!!!!!!كيه و قراره محكوم كنيد؟برا كيا برنامه ريختيد؟دوستان ديگه هم اس دادند و ازم خواستند كه بيام دانشگاه.راستش وجود شما دوستان عزيز برام دلگرمي هست ولي من مثل بقيه دلم برا خود دانشگاه و محقق تنگ نشده و از اينكه ترم اخر هستم خيلي خوشحالم .خدا رو شكر واحدي ندارم و سال پيش با اساتيد صحبت كردم و فقط به خاطر دو استاد خواهم امد و با اونا هم صحبت ميكنم كه فقط سر امتحان بيام.دوستان و اشنايانم رو در اردبيل خيلي دوست دارم و تا ابد قابل احترامند ولي فضاي شهر و دانشگاه رو نه و معتقدم كه با اينهمه فعاليت بازم پرو بالي نداشتم و براي بهتر شدن راهي به جز سفر ندارم.البته زندگي زناشويي و متاهلي هم بر اينها تاثير گذار هست.خلاصه مطلب اگه يه وقت امدم اردبيل به خاطر گل روي شماست.نه اينكه منت بزارم نه خدايش دلم براتون تنگ شده و بخاطر دلتنگي خودم ميام.

۶-دوستان متوجه شده بوديد كه حج من به عنوان ماه عسل مي باشد و انشالله بعد از مكه سر خونه و زندگي خودمون هستيم.خونه گرفتم.دوستان هركي خواست بياد خونه به محل تحصيل هم نزديكه ولي فقط اجازه ورود با متاهلين مي باشد.از ورود افراد مجرد لاابالي به اين مكان شديدا جلوگيري ميشود.خانمم سرگرم چيدن وسايل منزل و اين جور چيزا هستند.خونمونم خوشكله.انشالله تا بريم تركيه اونجا ساكنيم.

۷-الان به شدت كار ميكنم و اكثريت تاييد كامنتها با گوشي در بين سفرها يا در اوايل صبح مي باشد و از دوستان به خاطر اينكه در وبشون كامنت نميزارم عذر مي خوام.الانم كه تونستم بيام به خاطر يه بدهكار است كه منتظر هستم بياد وقت كردم بيام كافي نت.خدا رو شكر جهاد اقتصاديم خوب بود الان دونبال حمايت از سرمايه ايراني هستم.برام دعا كنيد.

۸-اين بند رو با تمام دوست داشتنهام تقديم مي كنم به همسر مهربانم كه مردم از خوبيهاش.نميدونم همسر خوب خيلي خوبه كه من يه فرشتش رو دارم و از خدا يه دنيا شاكرم.خدا رو شكر هر روز زندگيمون بهتر از ديروز مي باشد.من خيلي به خانومم مديونم و خيلي دوستش دارم .من خيلي مشكل دارم كه اين بنده خدا تحمل ميكنند.خدا رو شكر.هميشه يه فكرم به شماست عزيزم.فداي مهرباني هاي شما.

۹-تو اين ماه خبر ازدواج زياد شنيديم خداروشكر همه ازدواج كردند ولي يكي از دوستان خاص ما هم ازدواج خاصي كردند كه من با تماسهايي كه با شبكه بي سي بي داشتم اونا رو هم متحير كرده بودند و البته براشون ارزوي موفقيت ميكنم.

 

 

 

 

 

 

 

يكي از دوستان قديمي من با نام صيف الله جم زاده كه وي نيز ازدواج كرده و هر جا باشه موفق باشه من رو اين جوري توصيف كرد كه با خودم خيلي حال كردم:

گاهي اوقات فكر كردن به بعضي ها ناخوداگاه لبخندي روي لبانمان مي نشاند،چه حس زيبايست.چقدر دوست دارم اين لبخندهاي بيگاه را و چه بيشتر دوست دارم اين بعضي ها را كه تو يكي از اينها هستي.

راستي من يكي از اونام؟ايول به من

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 13:42 ] [ badr harı ]
سلام.خوبيد انشالله.سال نو رو به همه تبريك و تهنيت مي گم.

چند وقتي دنبال كاراي حج بودم و دنبال نون در اوردن.

انشالله از ۱۰ ارديبهشت تا ۵ خرداد رفتيم حج.با خانومم متاهلي ميريم.به عنوان ماه عسل ميريم و بعدش ميايم سر خونه و زندگي.ولي با خودم عهد كردم كه حتما با خانمم يه سري قبل از سفر حج بريم پيش سلطان عشق.انشالله عيد رو مهمون امام رضا(ع) هستيم و نائب الزياره شما.

تو اين روزا هم اتفاقاي جالبي افتاد و كه اوليش يه حركت جالب از طرف رييس جمهور بود كه حدود پنجاه دقيقه وقت نماينده ها رو گرفت و همه رو پيچوند كه خيلي زشت بود.اينهمه دروغ يك جا من نديده بودم.

دوم اينكه پول حج نفري دويست هزار تومان گران شد.

سوم اينكه خدا رو شكر

 

 

 

 

 

باز باران باريد، خيس شد خاطرها، مرحبا بر دل ابري هوا، هركجا هستي باش آسمانت ابي و تمام دلت از غضه دنيا خالي.

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 17:48 ] [ badr harı ]

سلام. بعد از کلی وقت امدم دوباره به روز کردم

اول که برا اولین بار متاهلی رای دادم که خیلی حال داد عصر دست عیالم و گرفتم رفتم رای دادم من چون نمی شناختم سفید دادم ولی خانمم میشناخت رای داد.

با خانمم و برادر خانمم و خانومش یه سفر نیم روزه امدم اردبیل چقدر حال داد رفقا رو دیدیم و کلی حال کردم و برگشتم.برادر خانمم هم تازه داماد بود و....دلم برا اردبیل تنگ شده بود.دلم برا رفقا تنگ شده بود

تو جریان انتخابات یه اتفاقاتی افتاد که بهتر بگم

اول که تهران خراب کرد.

دوم که تو اردبیل یه اتفاقاتی افتاد که نشون داد خیلیا اون قدر که فکر میکنند تاثیر گذار نیستند.فقط جهت بی کاری دور هم جمع میشند و تاثیر گذار نیستند .

شنیدم اقایی رفته بود بالا گفته به حساب دانشجویان میرسم.غلط کرده اون و دور و وراش.

بعد خوشم میاد از اونایی که نشون دادند یه عضو انجمن اسلامی هستند .فقط سعی کردند راه رو نشون بدند و مثل بقیه طرفداری نکردند.اونا کاری رهبری کردند و بقیه کاری مثل جوانفکر کردند.فرق انجمن اسلامی اینجاها معلوم میشه.








در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی باش که وقتی او را به هوا می اندازی،می خندد،چون ایمان دارد که او را خواهی گرفت


[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:45 ] [ badr harı ]
سلام.دارند مردم متحرک میشند برا انتخابات.

مسئله مهم اینجاست که:

۱-رای میدم برا تثبیت نظامم

۲-رای میدم تا به غرب بگم مال این غلطا نیستید که ناو بفرستید خلیج فارس.

۳-رای میدم تا بگم الان ناو ما در گوش اسرایل هست.

۴-رای میدم که بگم هرچی مشکل داریم با خودمونه و با تمامی مشکلات از ته قلبمون نظاممون رو دوست داریم و براش خون میدیم.

۵-رای میدم تا به غربی یا بگم اخه بچه قرتی ها شما اول انقلاب نتونستید تو جنگ علیه ایران به پیروزی برسید الان که دیگه مال این حرفا نیستید که تمام گزینه ها رو بزارید روی میز.الان ما باید میز و بزاریم.......

..........روی(میتونید کلمه را رو با ت عوض کنید میتونید هم عوض نکنید) تمام گزینه های شما.

چشم دشمن کور می خوام یه حرفایی بزنم به خودیا

جان مادرتون اینقدر بی حساب به کسی رای و اینقدر بی حساب تبلیغ کسی رو نکنید به خاطر ۳۰۰ ۴۰۰ تومان اخر عاقبت خودتون رو خراب کنید

از نظر من نماینده اصلح باید:

۱-متخصص

۲-دلسوز

۳-سر درد داشته باشه(یعنی مثل سرش درد کنه برا حل کردن کارای مردم نه دنبال باند بازی باشه)

۴-با تجربه باشه

*من به کسی رای میدم که دنبال کارای مردم  باشه.به گذشته رای میدم و نه به شعار و نه به برنامه.اینقدر اینجوری دروغ میگند*

۵-ولایت مدار بودن

*این کلمه ای هست که شاید همه دوستان در اولین مورد بیارند ولی من در ۵ مورد اوردم دلیلش هم به خاطر اینکه با اوردن این کلمه خیلی ها دروغ گفتند.البته هیشکی تو تبلیغاش این رو رد نمی کنه ولی خیلی هاشون تو عمل رد کردن و مهم عمل هست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سعی کن خودت باشی بقیه از تو متنفر تا اینکه فیلم بازی کنی و بقیه از تو راضی باشند.

همانا انسان در خسران است. 

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 13:1 ] [ badr harı ]
سلام.

امروز ۲۳ بهمن ماه ۱۳۹۰ می باشد که ما دیروز متوجه شدیم که پسر عمه خانمم که در دانشگاه افسری سپاه خدمت می کرده در اخرین اردوی خود به علت انفجار و اصابت ترکش شهید گشته است و خانمم هم از پسر عمه مثل من شد .

شهید مهرداد بدلی در سن ۲۱ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار خدا رفت. من یکبار پارسال ایشان را دیدم.خیلی ساکت بود.رفقای هم دوره ایش بهش می گفتند شهید زنده.

در دانشکده افسریشون در تهران هم مراسم خیلی باشکوهی گرفتند و شب میرسه خوی.شاید قسمت شد دیدیمش.برایمان دعا کنید.

فاتحه یادتون نره

 

 

 

 

 

 

امروز خونه عمه خانمم خیلی شلوغ بود چند نفری اونجا نماز خوندن من خجالت کشیدم رفتم مسجد تو مسجد یه چیز عجیب دیدم.رو دیوار مسجد نوشته بود:به خاطر سلامتی و وجود امام زمان(ـعج) گناه نکنید.محتاج دعایم.

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 19:16 ] [ badr harı ]

سلام.

امروز تمامی نمره های ترم ششم رو زدند و الان منتظر انتخاب واحد برا اخرین ترمم هستم.اسمان زمین بیاید هفت ترمه تموم میکنم.سه سال عمرم در اردبیل بودم و در حال خداحافظی با این شهر هستم.اگر عمری بود و زنده ماندیم برا گرفتن فارغ و التحصیلی له له خواهم زد و با سرعت زیادی مهرهای فارغ التحصیلی رو خواهم گرفت.

ولی سه سال عمرم رو در شهری بودم که زیبایی هایی کنار سختی های زیادش داشت.روزی دغدغه های فرهنگی داشتیم و روزی دغدغه های سیاسی ،روزی دغدغه های ورزشی و روزی دغدغه های متاهلی ،روزی دغدغه های صنفی که در نطفه خفه شد،روزی دنبال خونه بودیم تو شهر و روزی دنبال شلوغ بازی در اتاق ۴۱۴ بودیم.این عدد تا اخر عمرم از ذهنم بیرون نمیره و دوستش خواهم داشت.

روزی بیمارستان بودیم و از جواد فیلم می گرفتم که داشت پاشو گچ می گرفتند و روزی دنبال معدل الف و روزی دنبال ثبت مقاله در isi و روزی دنبال سخنرانی جلوی وزیر و روزی دنبال کار تشکیلاتی و روزی دنبال کارای کربلا و مشهد بودیم و روزی حسرت اون سفرا رو می خوردیم.چه قدر زود دیر شد.

روزی دنبال کار گشتیم و روزی دیگه تو کار غرق شدیم،روزی منتظر شروع شدن برنامه قهرمانان قهرمانان بودیم و روزی به ان روز می خندیدیم.

الان یه حس خاصی دارم به این همه اتفاق.شاید یه حس بگه بزن زیر گریه و دلت رو خالی کن ولی دلت رو نباید همه جا خالی کردو جای خالی کردن ته دلت اینجا نیست.برا اردبیل و مردمانش دعا می کنم.سختی زیاد کشیدیم ولی نمک نمی خوریم و نمکدان بشکنیم.با این همه کارای انجام داده بازم مطمئنم که خیلی از اوقاتم به حدر رفته است. برام دعا کنید

 

 

 

 

 

 

 

حدیث قدسی:ما رضای خودمان را در جفای مخلوق پنهان کرده ایم،هرکس رضای ما را طالب است،باید متحمل شود جفای خلق را.

 

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:43 ] [ badr harı ]
سلام.

بعد از کلی وقت امدم دوباره بنویسم.نزدیک نه دی هستیم.همیشه تقویم رو که ورق میزدم میدیدم که روز تولد من یعنی نه دی جاش خالی هست.تا دوسال پیش که پرشد با نام بصیرت.

روز بصیرت اون روزی هست که ملت نشون دادند که کسی نمیتونه به امام حسین(ع) توهین بکنه.نشون دادند که این نظام با همه مشکلات درونش هنوز برای همه ملت بهترین نظام هست.نشون دادند که اهل کوفه نیستند.نشون دادند پای عهد خود ایستاده اند و نشون دادند ایرانی هستند.

 

 

 نظرات پست ما اهل کوفه نیستیم خیلی جالب شده یه سر بزنید بد نیست.

 

 

 

نه دی تولد من هم هست.انشالله با بصیرت باشم

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 8:16 ] [ badr harı ]

ما اهل کوفه نیستیم

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابدا به اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه و عمربین سعد و شمرا و ال ابی سفیان و ال زیاد و ال مروان الی یوم القیمة.

سلام.بعد از کلی غیبت سایبری به علل های گوناگون که هر کدام برای خود پستی هستند دوباره به روز کردم.

سلامی مخصوص به دوستانی که از سازمان های مختلف به وب من سر می زنند و کاملا پست های وب من رو تحلیل می کنند.اخوی های محترم نظر یادتون نره.

خواستم وبم رو به روز کنم و نمی دونستم از چی بگم.کلی اتفاق عجیب غریب افتاده که لازم به ذکر هست و ولی....

ولی به نظر کم لطفی که بعد از چند وقت بیام و اولین مطلبم رو به عشق رهبرم و نظامم چاپ نکنم.من خوشم از کلمه تجدید بیعت نمیاد چون فکر نکنم که من مردود شده باشم که بخوام تجدید کنم.من با تمام وجود اعلام می کنم که

 عاشق رهبرم،

عاشق نظامم و

خاک پای دوستداران شهدا(ننوشتم خاک پای شهدا چون اونقدر درجم بالا نیست).

شما هم پایداریتون رو به نظام نشان بدید!؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همیشه عادت دارم اخر پست ها رو یه جمله قشنگ بنویسم.این بارم قشنگه ولی یکم فرق میکنه....

تا حالا یه چیزی رو تعریف کردید؟مثلا وزن رو تعریف کردید؟یا سوال امتحانی تعریفی دیدید؟حتما دیدید و حتما جواب دادید.

الان هم تعریف است ولی...

س:سید علی خامنه ای را تعریف کنید؟

ج:فردی که در نیایش های ما، سلامتیش را تاظهور و شهادتش را در رکاب امام زمان(عج) از خداوند باتمام وجود خواستاریم.

 

[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 16:15 ] [ badr harı ]
سلام.

هفته دفاع مقدس بر شیر مردان و شیر زنان دوران هشت سال دفاع مقدس و ادامه دهندگان راهشان مبارک



مبحث مورد بحث:

ازادی بیان در مملکت اسلامی هست یا نه؟

ایا هر کسی میتواند با هر اعتقادی اظهار نظر کند؟

ازادی بیان چیست؟









چه جنگ باشد چه نباشد راه ما از کربلا می گذرد.

برایمان دعا کنید شهدای جنگ تحمیلی که محتاجیم

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 18:46 ] [ badr harı ]

سلام.

در زندگی روزمره خودم خیلی کارها را انجام میدم.دونبال کسب درامد میرم.دونبال نقد کردن و گیر دادن به این و اون هم خیلی زیاد میریم.نمی دونم چیه که من نقاط نقص کار و ادما  و خودم رو سریع می فهمم و این فهمیدن عزابم می دهد.اینکه نگاه به خانواده ها کنی و ببینی از پولدار تا فقیر از مذهبی تا بی مذهب یه مشکل بزرگ دارند و منم سریع این مشکل رو می فهمم عزابم میده.گاهی اوقات نگاه به همسرم می کنم و می بینم خیلی با هم فرق میکنیم.همسرم هیچ وقت دل کسی رو نمی شکونه،ولی من فقط دونبال اینم که به یکی گیر بدم.خیلی هم خندان هستما ولی دوست دارم همیشه به مردم تذکر بدم.به خودمم تذکر میدما.شاید لازم بوده که من این شکلی بشم.خیلیا من رو که میبینن میگن که نوشته هات با ظاهر خودت زمین تا اسمون فرق میکنه.ول کنیم این حرفا رو.در این قصه های بی معنی روزانه من گاهی اوقات دلم می گیرد.دلم می گیرد و در خودم فرو میریزم.برخی روزها و شبها نیز این دل گرفتن باعث می شود که بغضم بترکد.وقتی یاد می کنم دلم احساس خاصی دارد.دلم می گیرد و حسرت می خورم.وقت اذان که می شود تلویزیون را که روشن میکنم منظره ای از حرم علی بن موسی الرضا(ع) که می بینم دیگر بیشتر حسرت می خورم و این حسرت  دیوانم می کنه ولی انرژی بخش هستش یعنی با این حسرت انرژی می گیرم.یاد حرم میکنم و فقط دوست دارم گریه کنم.

یا علی بن موسی الرضا(ع)  شما را به جان مادرتون زهرا(س) می خواهم از خدا بخواهید که:

1-                  فرج مولایمان اقا امام زمان (عج) را سرعت ببخشد.

2-                  نائب بر حقش حضرت ایت الله خامنه ای را سالم تا ظهورش نگه بدار.

3-                  ما را به زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع) مشرف بگردان.

4-                  دیگه چیزی نمی خوام.

 

 

 

 

 

 

 

 

برخی زمانها  ما فکر می کنم  اگر به وصال برسیم که چه کارها خواهیم و در فراغ چه زجرها می کشیم ولی قصه یه چیز دیگریست....یا علی بن موسی الرضا(ع).

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 11:32 ] [ badr harı ]

ایران با اسمی مقدّس با درونی سکولار.دلیل چیست؟

 

سلام.حالتون چطوره .خوشحال شدیم که سراغ ما امدید.

موضوع خستتون نکنه انشالله.

یه شعر از رضا شیبانی اصل مینویسم و تقدیمش میکنم به امام موعودم:

تو زنده ای و نفس می کشد بهارانت

تو زنده ای و بمیرند سوگوارانت

نه جام حور نه آب حیات می خواهم

ببر مرا بکش تشنه بر کنارانت

به جز تو چیست مگر درد دردمندانت

به جز تو چیست مگر چاره ی دچارانت

دلم گرفت از این کوچه های بی آفاق

ببر مرا به تماشای کوهسارانت

دلم گرفت از این سایه های بالا سر

بدون چتر رها کن مرا به بارانت

بیا به روشنی چشم مردم خاموش

بیا به کوری این چشم انتظارانت

بیا وگرد هم اور دل حریفان را

بیا ،به جان هم افتاده اند یارانت

سپاه مدعیان بین که هرچه می تازند

نمیرسد به گرد سم سوارانت

بیار قافله ای نقد شرع را وببند

دکان نسیه ای این خیل حجره دارانت

 

در جامعه ای به سر می بریم که اسم اون جمهوری اسلامیست ولی حالا تا چقدر اسلامیست خدا می دونه.راستی چرا این همه فساد در این جمهوریست.

کجایمان اسلامیست.نوع پوششمان؟بانکهایمان؟معاملاتمان؟تحصیلمان؟مسجدمان؟رفتارمان؟اخلاقمان؟ایمانمان؟جشنمان؟عزاداریمان؟خوردنمان؟خوابیدنمان؟وزیرمان؟

من نمی دونم که چه اصراریست که بگیم مسلمانیم.یا شاید در فرهنگ بی فرهنگیمون جا انداختن که مسلمان کسیت که هر غلطی بکند بعد بگوید: خداروشکر،یاعلی .

چرا مردم ما اینقدر راحت دروغ می گویند؟

چرا مردم ما اینقدر راحت در معاملاتشون نزول می دهند؟

چرا فرزندان احترام پدر مادر را به راحتی له می کنند؟

چرا اینقدر دزدی ریز و بزرگ هست؟

مگه مسلمان نیستیم؟

چرا دیگه کسی دنبال حل کردن مشکل مسلمان دیگه نیست؟

بدبختی وقتی به این روند نگاه می کنی میبینی غیر از مردم خواص نیز دروغ می گویند.حتی بچه مذهبی ها برای انجام یک کار مذهبی دروغ می گویند.

ایا اسلام یعنی اینکه من و شما فقط ظاهری مختصر جلوی همدیگر رو رعایت کنیم؟

چه دلیلی میتونه داشته باشه این کارهای ما؟

ما از اسلام بخش تزویر رو یاد گرفتیم.یاد گرفتیم کاری کنیم که به سود خودمان باشد نه به رضای خدایمان.

آیا اسلام تسلیم شدن در برابر امر خدا و نهی شدن در برابر منکر خدا نیست؟

پس چرا ما اینگونه ایم.مشکل از کجاست؟

ما مسلمان نیستیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

در کشتی زندگی سعی کنیم که ناخدا نباشیم،بلکه با خدا باشیم تا زندگیمان در جزیره سعادت پهلو(آرام)بگیرد.

[ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 20:10 ] [ badr harı ]
مسابقات قهرمانی کشور کیک بوکسینگ wofبا میزبانی اصفهان برگزار شد.

طی این مسابقات میزبان اول فارس دوم و اذربایجان سوم شدند.

مسابقات جشنواره جهانی کیک بوکسینگ ۹۸ روز دیگر در انتالیای ترکیه برگزار خواهد شد.

 

 

مسابقات جشنواری اسیای هم ۱۳۰ روز دیگر در کیش برگزار خواهد شد.درحال تمرین هستم برا اردوی این مسابقات.

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم .لاحول ولا قوه الا بالله

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 11:43 ] [ badr harı ]

دیدار رهبری با دانشجویان

دیشب فیلم دیدار رهبری با دانشجویان رو نگاه کردم.برام مهم بود که دانشجویان از فرد اول نظام چی می خواند.البته همه مصاحبه ها رو نشون نداد ولی تو این چهار نفر به نظرم حرفای خوبی رد و بدل شد،که جای بحث داره.

اولین نکته این بود که مجری گفتند حضرات اقا صحبت می کنید یا گوش می دهید.حضرت اقا هم با میل زیاد فرمودند گوش می دهم.

نماینده بسیج رفت بالا.وی فرمانده بسیج دانشگاه شهید بهشتی بود.به نظر حرفاش غیر کاربردی بود.و اهمیت انچنانی نداشت.راستیتش بسیج فاصله دارد با ان بسیج امام.خیلی فاصله دارد.

نفر دوم دارنده مدال برنز المپیاد شیمی بود.اول که باید بگویند المپیاد شیمی جهانی یا کشوری.اگر کشوری بود پس چرا نفر اول حرف نزد.نکنه جریان فرار مغزهاست و نفر اول یا در کاناداست یا در امریکاست یا در انگلیس.اون بهتر از نماینده بسیج حرف زد.من منتظر سیاسیون بودم.

ایوب توکلیان به نمایندگی جامعه اسلامی بالا رفت.جامعه اسلامی رو که می شناسید.چون نمی شناسید یکم توضیح می دم.هرسال دیدار رهبری با دانشجویان هست.پارسال جامعه درحال دوشقه شدن بود در ماه رمضان درحال فحش و فحش کشی به هم بودند.راستش از بچه های جامعه خودمون هم اونجا خیلیا بودند.بخاطرهمین پارسال طیف علامه تهران اونجا نماینده داشت و جامعه درحال فحش و فحش کشی بودند.اونم سر چی.برسر اساس نامه (که قانون یک تشکله) مشکل داشتند.جریان کشید به اونجایی که برخی از اونا برا خودشون طیف ساختند.بدون رعایت قانون.خودشون رو هم کردند دبیر.در اینترنت بزنید دبیر طیف خراسان جامعه یه چیزایی می فهمید.بعد یکم وعده و وعید هم دادند.خلاصه حضرت اقا فرمودند از انشعاب بپرهیزید. خیلیا سر عقل اومدند.فهمیدند کاری انسانانه نکردند و مصداق متن جامعه های اسلامی و اسلامی های غیر جامعه بودند.ولی خیلیاشون هنوز نفهمند.این رو رو حسابی میگم که در پستهای پایانی سال هشتادو نه نوشتند از کارمون پشیمان نشدم و منظورشان همون زیر پا گذاشتن حرف رهبری بود و دنبال انشعاب بودند خودشان بود.خلاصه جامعه کاملا بیعت شکنی کرده بود.

درتاریخ تاسیس جامعه هم که نگاه میکنی می بینید که اقا چندین بار مخالفت کردند با تاسیس همچین تشکلی و نوعی تفرقه از انجمن اسلامی می دانستند.جامعه اسلامی از نظر فکری از حزب اصول گرا اونهم از نوع تندش حمایت می کند.روزی از ایت الله هاشمی رفسنجانی حمایت می کند و روزی از دکتر احمدی نژاد.جامعه اسلامی از تشکلهای دانشجویی هست که حزبیست.

با این تفاسیر بالا ایوب توکلیان چی باید بگوید.

مسلما غیر از بیعت مجدد بخاطر بیعت شکنی کار دیگه ای دارد.ولی بازهم خوبه.ایوب بیعت دوباره بست و از اتحادی گفت.خدایش بخواید راستش رو بگیم حرفای قشنگی زد ولی این که اساس بدنده جامعه اسلامی با تکیه به ولایت مطلقه است قبول ولی یک واو کم دارد.باید میگفتد اساس جامعه ولایت مطلقه فقیه هست و اصول گرای و حزبی گری.کمتر کسی از اهالی جامعه این حرف رو قبول نداره.

ولی نکته قابل تذکر.

ترا پرواز بس زودست و دشوار .........زنوکاران که خواهد کار دشوار

دیدم در وبی که مدیریت ان یک فرد که فی الحال دبیر جامعه هستند نوشته ولایی ترین تشکل.

البته اگر من نوعی از خودم تعریف نکنم کی از من تعریف کند(در زمانی که همه از من بدشون میاد).ولی هنر ان است که خارجی از تو تعریف کند.هنر ان است که دولت های بیگانه ایران رو به اسم قدرت خاورمیانه بشناسند.این که گفتم مثال بود.

می خواهم بدانم روی کدام استدلال ولایی ترین را اوردید؟

حتما می دانید واژه ترین صفت برتری بخشی است.

در کدام مسابقه اهالی جامعه اسلامی این صفت را دارا شدند؟

نکند پارسال در اون فحش و فحش کشی بود که این لقبها تقسیم شد در اونجا از این القاب را به هم می دادید.

 

نکند حزبی گری باعث شده که به این لقب دست پیدا کنید؟

من نمی دانم که چرا مردم با این القاب که خود به خود می دهند و فقط حرص ادم رو در می اورد،چه کار می کنند.

وقتی که اولین بزرگان جامعه اسلامی هنوز روی زمین وجود نداشتند و دانشگاهمون دست اجنبی ها بود همه مارکسیسم بودند.کیا گفتند: حی علی  الصلاه.

وقتی که هنوز یک جامعه  ای روی زمین نبودو  هنوز ولایتی انچنانی نبود. انها دنبال حی علی الصلاه بودند.حال انها رفتند و شهید شدند و بچه هایی تند رو از بچه های اون جامعه های که در بالا گفتم امدند و خودشون رو با واژه ولایی ترین تشکل زینت می بخشند.البته اینها باعث خنده امسال من می شود.حداقل می نوشتید ولایی.ولی چون نوشتید ولایی ترین یعنی از جامعه اسلامی(اسلامی غیر جامعه) تشکلی ولایی تر نیست.خجالت بکشید و طلب عفو از درگاه خدا کنید.و بدانید نه چیزی بودید نه چیزی هستید(چیز از نوع اون چیزایی که محمود احمدی نژاد گفت). در درگاه ولایت هم من می گویم ولایت پذیرنیستید.

همانا انهایی که ذره ای کار خوبی کنند جزا میبینند و کسانی که ذره ای کار بد کنند بلا.

بگذریم.نفر چهارم کسی نبود جز خانم سمیه چینی عضو شورا مرکزی دفتر تحکیم وحدت که خدایشش بهترین سخنان رو از دل دانشجو گفت و تذکر داد در مورد اسیب تفکیک جنسیت در دانشگاه ها و چندین نقد قدرتمند که خیلی من را مسرور کرد.البته هنوز حرفای سینا رو ندیدم.

 

 

 

مرا در دامها بسیار بستند ....زبالم کودکان پرها شکستند

هجوم فتنه های اسمانی ....مرا اموخت رسم زندگانی

 

 

 

 

 

چند وقتی می خوام یه سوالاتی فوق العاده تند بپرسم.میترسم غیر از فیلتر کردن وبم بیان و دستگیرم کنند.البته درباره دزد های داخلی هستش.

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 10:2 ] [ badr harı ]

سلام بر رمضان.سلام بر روزه داران.سلام بر افطاری های باصفای .سلام به شبهای قدر و گریه های اون شبها.سلام بر سحرهای شیرین این ماه.سلام بر فرق شکافته مولایمان.سلام بر ماه ضیافت خدا.سلام بر شما. 


بوی ماه مهمانی خدا نزدیک است.اولین ماه رمضانی هست که کنار همسرم هستم.پارسال هم در این زمان متاهل بودم ولی پیش همسرم نبودم.امسال پیش همیم.با هم سحرها را بیدار میشیم،باهم افطار میکنیم.چه حالی میده خدا!!!!!!!!!!! چقدر متاهلی خوبه خدا.


من از محمود خان اشرافی تشکری ویژه دارم به خاطر اینکه شما کار معافیت سربازی من رو انجام دادید و نامه اون رو برام پست کردید.راستش تو اردبیل دوست زیاد داشتم ولی مطمئن بودم شما انجام میدادی این کار رو.امروز همه ی مدارکم رو تحویل پلیس به اضافه ده دادم.تا یکماه و نیم دیگه معافیتم میاد و شما خیلی به من لطف کردید.انشالله عروسیتون جبران کنم.به شما محمودجان علاقه خاصی به شما دارم.از خدا برای شما اخرت به خیری را می خواهم.


بریم به ماه مبارک.دوستان تورو جون هرکسی رو که دوست دارید التماس دعا دارم تو اون لحظه هایی هست که دست به دعا هستید و گریه می کنید و تو دلتون یه حالت خاصی میشه که فکر می کنید گناهکارترین ادم عالمید و بی خیال اینکه کی دورو ورتون هست ناله می کنید دعا کنید برام. دعا کنید که زنده نباشم مگر باعشق محمد (ص)و ائمه اطهار(ص). دعا کنید که زنده نباشم مگر باعشق ولایت. دعا کنید برام.

اگر یادتان بود و باران گرفت ....دعایی به حال بیابان کنید....   








              در این ماه درهای اسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می شود ،وعبادت در یکی از شبهای آن(شب قدر)بهتر از عبادت هزارماه است.

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 0:0 ] [ badr harı ]
سلام بر شما بیننده گرامی
فرارسیدن نیمه شعبان بر همه منتظران واقعی مبارک.البته به منتظران واقعی که بهترین کار انتظار فرج است. انتظار فرج با کارهایی محقق می شود که مبحث من نیست.


چند روز قبل از نیمه شعبان جشن تولد مرجع تقلیدم  بود.
راستش یه سری اس ام اس تبریک فرستاده بودم که تولد حضرت اقا مبارک و اینجور چیزا . مستقیم ننوشته بودم.این قدر اس ام اس باحال زدن به من که حد نداشت.یکی تولد بابابزرگم(خدا بیامرزتشون) رو تبریک گفته بود.یکی تولد خودم رو تبریک گفته بود.خیلی حال کردم.
دوستان مطلبی در ادامه مطلب کار کردم با عنوان تفکیک جنسیت اری یا خیر.دوست دارم بخونید و نظر بدید. نظر فنی بدید.هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع.راضی نیستم.

 

 

 

ادمی پیر که شد حرص جوان می گردد....خواب در وقت سحرگاه گران می گردد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ 21:37 ] [ badr harı ]

السلام علی سیدنا و مولانا ابوالقاسم مصطفی محمد(ص).مبعث پامبر اکرم (ص)را به تمامی جهانیان تبریک می گویم

سلام بر امام شهدا و شهدای گرانقدرو رهبر گرانقدراسلام و انقلاب و سلام بر شما بینندگان این مطلب.

امروز می خواهم مسائل ابتدای اسلام را دوباره برایتان بازگو کنم.جریان وفات پیغمبر اسلام(ص) و چگونگی مسائل بعد از وفات حضرت.

پیغمبر اسلام(ص) در حادثه غدیر خم علی ابن ابی طالب (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.من کنتم مولا فهذا علی مولا ومردمی که در اون روز با حضرت امیر(ع)بیعت کردند.

پس چرا بعد از مرگ حضرت این کار را تکرار نکردند؟ 

در اون روزها جناب اقای ابوبکر جریان جوانی علی (ع)را مطرح کرده بود. یعنی از دید جناب ابوبکر حضرت علی (ع) جوان بود. اون همه بیعت در جلوی پیغمبر را نادیده گرفت.بر فرض مثال که اون کلمه مولا به معنای دوست بود.مگر در اون زمانها با دوست هم بیعت می کردند.حضرت اجازه بیعت را دادند.چون در اون صحنه بودند پس دیدند صحنه را و چون پیغمبر اسلام(ص) این مسئله رو می دانست  پس اگر اجازه داده منظورش بیعت بود.

پس چرا مردم بعد از وفات محمد(ص) باز زیر عهدشان زدند؟

علی (ع)جوان شناخته شد و جریان ریش سفیدی پیش امد.وقتی نائب به حق حضرت(به حق رو به خاطر این ذکر کردم که قبول کردید که حضرت روی حساب و کتاب اجازه بیعت را داده)در حال سوگواری کفن و دفن پیغمبر(ص) بود علی را گوشه نشین کردند و خودشان به ناحق بر مسندی نشستند که تا الان ما داریم ضرر ان مسند را می خوریم.چه تلخ است جریان حکومتی نا به حق.بعد از هزارو چهارصد سال هنوز جدایی  و تفرقه پا برجاست.اما نکته جالب بحث:

چرا نائب به حق سکوت کرد؟دلایل سکوت علی (ع) چه بود؟

روزهایی علی (ع) سکوت کرد که شیر خدا در ان روزها جلوی چشمش ان اولین شهید گمنام عالم و همسر شیر خدا را در جلوی در خانه اش به همراه محسن(ع) راهی بهشت شدند و دست شیر خدا را بستند و در شهر چرخاندند.

چرا شیر خدا سکوت کرد؟دلایل سکوت علی(ع) چه بود؟

من جریان جناب عمر رو باز نمی کنم و به سراغ اصل مطلبم میرم که جریان جناب عثمان می باشد.در پس مرگ جناب عمر که توسط یک ایرانی معترض به اسم فیروز ابولولو بود. جریان حکمیتی پیش امد که عمر دستور داده بود که یا با رای گیری چند نفر حاکم تایین می شود یا همه کشته میشوند.مسئله مورد سوال اینجاست که یکی این سوال را از حاکم نابه حق اون وقت(نابه حق رو رو حساب اون حقی که اول مطلب توضیح دادم گفتما)نپرسید که:

 جناب عمر چرا همه شان کشته شوند؟آیا کشته شدن همه انها به معنی کشته شدن سیاستمداران وقت جهان اسلام نبود.پس چرا کشته شوند؟

جریان حکمیت به این قرار بود که از علی(ع) خواستند راه حکمای قبلی را برود.حکمایی که نا به حق بودند و علی(ع) نپذیرفت و جناب عثمان که از تشنگان قدرت بود پذیرفت.حال مسئله مورد سوال این است که:

 چرا احترام بگذاریم به فردی که مردم به خانه وی ریختند و وی را کشتند.چرا؟

و همان مردمی که حتی از وسط قران جناب عثمان را کشتند.ولی علی(ع)را حاکم کردند.

ایا هر حاکمی لیاقت حکومت را دارد؟

یعنی مردمی که در وقت زنده بودند با جناب عثمان مخالف و با علی(ع) موافق بودند.یعنی از جناب عثمان بدشون میامد چون وی را کشتند و از علی(ع) خوششون میومد چون وی را حاکم کرده بودند.

پس راه علی(ع) با راه جناب عثمان متفاوت بود و به این دلیل واضح تایید حکومت علی(ع) با حکومت عثمان و تایید هر دو حکومت اشتباه است چون جمع نقیضین محال است.

پس چرا هم از حکومت علی(ع) تعریف می کنید و هم از حکومت جناب عثمان؟

شاید مسئله حاکم بودن است.یعنی هرکه حاکم بود از جانب خدا بوده و جانب خدا به حق است و مسئله حکمای بعد پیغمبر(ص) تا حکومت علی(ع) مسئله نا به حق(دلیل حقی بودن را در اول بحث اورده بودم).پس باید برای یزید بن معاویه هم احترام قائل شد.یعنی کسی که حیوان باز است که در اسلام کاری حرام می باشد به حساب آنهایی که حکومت را الهی می داند قابل احترام و تبعیت است.که این جور نیست.پس جریان حکومت هم زیر سوال میرود.

بگذریم که بحث اصلی من به چیز دیگری برمی گردد و در استنباط و تفاوتهای شیعه و سنی نیست و سعی بر اثبات شیعه ندارم که اگر بحث شود هم کم نمی اورم.

بحث سر جریان این است که کسانی که به خانه جناب عثمان ریختند و وی را کشتند در صورتی علی(ع) گفته بود نکشید و کشتند منظورم معترضین نبود منظورم افرادی بود که در پی قدرت بودند مثل طلحه و زبیر که کشتند و بعدها پیراهن عثمان را علم کردند و به همراه عایشه جریان جمل را به راه انداختند.طلحه و زبیر مثل کسانی هستند که در انقلاب ما در ابتدا جنگهایی کردند و درجاتی گرفتند و چون بر عهد خود ثابت قدم نبودند و با گذشت زمان به فکر ترفیع درجات شدند باعث دو دستگی هایی شدند که خیلی وقتها قابل جبران نیست.

ولی من در مورد طلحه و زبیران دانشگاه خودمان صحبت میکنم.انهایی که با ندانم کاریشان و میشه گفت به راه انداختن جریان حکمیت وعلم کردن پیراهن عثمان دلها را خون کردند می گویم که ما از علی(ع) پیروی می کنیم و سکوت ولی اگر جریان کشته شدن جناب عثمان پیش اید قبل از کشته شدن جناب عثمان خودتان را می کشیم.

 

 

 

 

 

 

 

1-پس چرا بعد از مرگ حضرت محمد(ص)تبعیت از بیعت را تکرار نکردند؟ 

2- پس چرا مردم بعد از وفات محمد(ص) باز زیر عهدشان زدند؟

3- چرا نائب به حق سکوت کرد؟دلایل سکوت علی (ع) چه بود؟

4- جناب عمر چرا همه شان کشته شوند؟آیا کشته شدن همه انها به معنی کشته شدن سیاستمداران وقت جهان اسلام نبود.پس چرا کشته شوند؟

5- چرا احترام بگذاریم به فردی که مردم به خانه وی ریختند و وی را کشتند.چرا؟

6- ایا هر حاکمی لیاقت حکومت را دارد؟

7- چرا هم از حکومت علی(ع) تعریف می کنید و هم از حکومت جناب عثمان؟

 

 

هم اکنون جنگ داخلیست با دشمن داخلی و همیشه در این نهضت ،در اکثر مواقع درجنگ با دشمن داخلی شکست و در جنگ با دشمن خارجی پیروز شده ایم.   

 

[ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 16:25 ] [ badr harı ]

وقتی که روزهای پایانی دوره ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای در حال سپری شدن بود، اختلافات مبنایی و شدید ایشان با نخست وزیر کاملا عیان شده بود.سيماي رهبري

 

 

ایشان برای دور بعدی ریاست جمهوری به خاطر همین مسائل تمایلی به نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری نداشتند اما با اصرار افرادی چون هاشمی رفسنجانی با قید شروطی می پذیرند در انتخابات شرکت کنند. یکی از آن شرطها عدم انتخاب مجدد میرحسین موسوی برای نخست وزیری و دیگری باز بودن دست ایشان در انتخاب اعضای کابینه اش بود. یعنی ایشان خواسته ای فراتر از انچه قانون اساسی به رییس جمهور منتخب ملت پیش بینی کرده بود، نمی خواستند. گویا این شروط مورد تایید و موافقت امام خمینی(ره) نیز قرار می گیرد.

سيماي رهبري

پس از انتخابات، افرادی خاص مانند محسن رضایی با ارائه اطلاعاتی نه چندان صحیح به امام(ره) مدعی می شوند که در صورت عدم معرفی مجدد موسوی به عنوان نخست وزیری در روحیه رزمندگان لطمه جبران ناپذیری وارد می شود و چون امام خمینی(ره) روی مسئله جنگ و رزمندگان اسلام حساسیت فوق العاده ای داشتند، روی این گزارشها و اطلاعات توجه و اعتنای آشکاری نشان می دهند و در نامه ها و محافل مختلف توصیه جدی می کنند تا موسوی دوباره به عنوان نخست وزیر انتخاب شود.

از سویی دیگر آیت الله خامنه ای در آن مقطع مطمئن بودند که انتخاب مجدد موسوی به هیچ وجه به مصلحت کشور نیست و بنابراین برای آنکه حجت شرعی برایشان حاصل شود از امام(ره) می خواهند که انتخاب آقای موسوی را به ایشان حکم کنند تا در محضر پروردگار متعال حجت شرعی داشته باشند اما امام راحل(ره) به هر دلیلی از این کار امتناع می کنند.

با این وجود علیرغم عدم تمایل شدید آیت الله خامنه ای به موسوی، ایشان نظر امام خمینی(ره) را که البته جنبه آمرانه هم نداشت را نصب العین قرار داده و میرحسین موسوی را به عنوان نخست وزیر به مجلس دوم معرفی می کند. اما در مجلس تعداد 99نفر از نمایندگان که به عدم صلاحیت موسوی اطمینان تام داشتند علیرغم توصیه های امام(ره) به وی رای ندادند که البته به خاطر این رایشان سالها برچسب عدم ولایتمداری بر پیشانی انان چسبانده شد و جالب انکه خیلی از کسانیکه به این 99نفر تهمت ولایت گریزی زدند خود، بعدها در زمان زعامت آیت الله خامنه ای با همپیالگی با آمریکا و اسراییل و ضدانقلاب آشکارا در برابر ایشان صف آرایی کردند.

پس از انتخاب نخست وزیر اکراهی، آیت الله خامنه ای شرط می کنند که دیگر در زمینه انتخاب وزراء کوتاه نخواهند آمد و مطابق با قانون اساسی بایستی انتخاب آنان به عهده رییس جمهور باشد اما باز هم امام خمینی(ره) علیرغم نظر رییس جمهور، امر فرمودند تا با مشارکت نخست وزیر، وزراء انتخاب شوند و در صورتی که تفاهم حاصل نشد، کمیته ای سه نفره متشکل از آقایان موسوی اردبیلی، حاج احمد آقا و هاشمی رفسنجانی بایستی داوری کند که البته بی چون و چرا این نظر امام(ره) هم مورد پذیرش رییس جمهور وقت قرار می گیرد و منتخب ملت ایران، دستورات و نظرات امام امت را مو به مو اجراء می کند.

تمام این مسائل حکایتگر شدت ورع و تقوا و ولایت پذیری آیت الله خامنه ای بود و البته بعید نیست که امام امت با این سختگیریها رییس جمهورشان را در بوته آزمایش قرار دادند تا صلاحیت وی را برای تکالیف سختتر مورد ارزیابی قرار دهند و شاید ناظر به همین پرهیزکاری آیت الله خامنه ای بود که معمار کبیر انقلاب ایشان را برای رهبری آینده مسلمین پیشنهاد فرمود

 

 سيماي رهبري

 

 

 

 

 

وقتی که سایه فرد کوچک بزرگ جلوه دهد آفتاب درحال غروب است.

 

[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 22:45 ] [ badr harı ]

خاطرات دوران کودکی خودم:

فردا اولین امتحان ترم من می باشد الانم همه ی اتاقمون خوابدند و من در حال نوشتن.تو فکرم خطور کرد که یکم یاد خاطرات بچگیم کنم ببینم هنوز چیزایی یادم میاد از اون دوران.خاطراتی که مینویسم در مورد 4سالگی تا 7 ساگی میباشد.از اینکه بدون سانسور میگم ناراحت نشید و دوست دارم از خوندن مطلب لذت ببرید:

1-      با بابام رفته بودم مسجد بزرگ شهر برا احیا.بابام نمیذاشت بخوابم.منم سردم شده بود.خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم همه جا رو خیس کردم.بابا بنده خدا تا ظهر اونجا بود و فرشی که من کثیف کرده بودم رو شسته بود.

2-رفته بودیم مشهد.از مشهد هنوز اون اهنگی که چندتا پسر بچه می خوننش یادم میاد(السلام یا علی بن موسی الرضا علیه السلام).من تو حرم گمشده بودم  و من رو فرستادند توی اتاقی که زندون شکل بود.خیلی  گریه کردم.بخاطر اون گمشدن در دوره راهنمایی سه تا انشاء با موضوع گمشدن در مشهد نوشتم(من در دوره راهنمایی سلطان نوشتن انشاء بودم و همیشه کلاس و معلم انشاءمنتظر انشاءجدیدم بودند مثل شما که منتظر مطلب جدیدم هستید).بابام رو یادم میاد که من رو میگذاشت روی دستش و به زور میفرستادم در ضریح من از کمبود اکسیژن خفه میشدم ولی مردم دلشون میسوخت و خلاصه دستمون میرسد به زری امام و یکسالمون تضمین میشد.

3-یادم میاد که جزءسی قران رو حفظ بودم و بخاطرش کلی جایزه از بابام گرفتم ولی حیف که الان متاسفانه دیگر حفظ نیستم.

4-من میرفتم مهد کودک.یادم میاد چند بار بخاطر درگیری مامانم رو اوردند مهد و شکایتم کردند ولی مامانم هیچی بهم نمی گفت.چند تا دوست داشتم که اسم محمد برام اشنا هستش.با نجمه نامی هم رفیق بودم.رفیق صمیمی.اون نجمه باباش نجار بود.مغازه باباشم یادم میاد(برایش ارزوی موفقیت و سر بلندی و خوشبختی میکنم).یادم میاد تو مهد کودک من تائترهم بازی میکردم.من نقش چوپان را بازی میکردم.یادم میاد تو مهد نون درست میکردیم چه خوشمزه بود.

5-یادم میاد با عموم فوتبال بازی میکردیم تکل زدم زدمش زمین کلی ترسدم که الان بابام دعوام میکنه که نکرد.

6-اون موقع هنوز اپارتمان نداشتیم یه خونه باصفای بزرگ داشتیم و کلی پرنده خانگی مثل مرغ و خروس و اردک.عشقم اردک بود و هست.یه بار خروسی که متعلق به من بود به داداشم حمله کرد و سرداداشم خورد به دیوار و خون امد.وقتی که اردکم رو بابام کشت کلی ناراحت شدم لب به گوشتش هم نزدم.نوک اردکم همه تا چند سال داشتم.

7-حیاط بزرگی داشتیم بالای حیاط دو درخت لیمو داشتیم و پایین حیاط دو درخت نارنج.همیشه یه چاقو توی درخت لیمو بود ومن هر ظهر لیمو میخوردم.

8-بابام همیشه بابت خوردن لواشک و پفک دعوام میکرد.

9-مامان بزرگم(مادر بابام-خدابیامرزدش)رو یادم میاد که همیشه تو جیبش دونبال نقل و اجیل میگشتم.

10-صمیمیتی که در اقوام بود و از دست رفت.البته شاید برای بچه های هم سن و سال دوران کودکی من هنوز باشد.

 

 

 

 

 

 

دوستان تمام خاطرات زندگیم شیرین هست و یاد اوریش باعث حس جالبی در من و در شما میشود ولی دوستان از یه خاطرش بدجوری ناراحت و احساس حقارت میکنم اونم حفظ بودن جزء سی قران بود که الان دیگه حفظ نیستم.

[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 20:8 ] [ badr harı ]
سلامی به بوی خوش آشنایی

الان در حال شروع شدن فرجه ها هستیم.داریم خودمون رو برای امتحان آماده می کنیم.شما چی کاره هسیتید؟

ترم خوبی بود.راضی هستم به رضایت خدای جهان

از دور و نزدیک که بگم که یه کارای خوبی در دانشگاه شده و میشه.افرین.کرسی های ازاد اندیشی در دانشگاه ما هم راه افتاد .مرسی از اینکه حرف حضرت اقا رو عملی کردید با این کرسی ها به دانشجویان تحلیل ارائه میدید و باعث  پیشرفت اسلام در دانشگاه میشد.یکی از بهترین فعالیتهای دانشجویی راه اندازی کرسی های ازاد اندیشی هست و رو این حساب میتونیم به تحلیلات جالبی برسیم.من هنوز خوشحال هستم به خاطر اتفاقات دور و نزدیکم.در نقد در دانشگاه ما باز شده و چه زیبا راه اندازی شد این بحث ها و نقدها.بازهم راضیم از من شروع بشه.من رو نقد کنید تا من هروز قوی تر از دیروز باشم.الان می خوام فقط یه چند جمله زیبا در مورد شهادت بنویسم و منتظر نظر شما هستم.

این نوشته ها برگرفته از کتاب شاهد بیاورم اثر علی بقائی می باشد.بخونید ضرر نمی کنید.

شهادت راز هستی است،وتا چشم ها کم سوست ،هماره راز خواهد ماند...

مگر مردگان هم شهید می شوند که ما شهید شویم!؟شهادت تنها برای زنده هاست...

آنانکه یک عمر مرده اند ،یک لحظه هم شهید نخواهند شد...

باورتان اگر نیست که می شود زنده بود و نبود مرا ببینید!واگر زنده نبود بود شهدا را...

شهادت یعنی ماندن برای نماندن و نماندن برای ماندن ؟شهادت یعنی ماندن...

ما هنوز شهادت بی درد می طلبیم؟غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند...

برای من که هنوز تلفظ عشق را نمی توانم،شهادت آیا معنا خواهد شد...

بالت اگر شکسته است اگر،غمت مباد!شهادت ،بال نمی خواهد،حال می خواهد....بال را پس از شهادت می دهند،نه پیش از آن....

پرنده ها به حال ما غبطه خواهند خورد،روزی که بی بال پرواز کنیم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما اگر اعتقادی به حضرت اقا داریم باید اقا الگوی ما باشد.حضرت اقا منتقدی حرفه ای هست.من اعتقاد دارم که اقای منتظری بهشتی است.چون حضرت اقا برایش دعا کرد.من به دعای حضرت اقا اعتماد دارم.حال ما در نقدهایمان کاری  به کار حضرت اقا نداریم.فقط میکوبیم.ما بویی از حضرت اقا نبوردیم.

[ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 19:8 ] [ badr harı ]

سلام بر دوستان گرامی که پا به این وب گذاشتید.امروز می خواهم از سیاستی حرف بزنم که مرده.نمی دونم که چرا خیلی حرفهایی که نمی تونم هرجایی بزنم اینجا راحت میزنم.احساس میکنم که اینجا راحتم.خدا کنه ناراحت نشید از من، چون من فردی مسئولم.مسئولم تا نظر خودم رو در بحث بزارم تا مردم بیایند و نظراتشون رو بدند.شاید بعد از این متن بگید این فرد از سیاست بوق حالیش نیست ولی بخونید.

 

من عادت ندارم که وقتی نقد میکنم درست نقد کنم.دانشجو مطالبه گر است.این حرف رو یه بزرگی زده که قبلا می گفتند باید نگذاریم حرف این فرد روی زمین بماند.وقتی به مطلب نگاه میکنم میبنم که این حرف خاک شده زیر زمین تا کسی نبیند.ای کاش زیر زمین این حرف خاک می خورد.نقطه ای که من رو اتشم میزند اینکه این حرف جلوی چشم خودم است ولی هیچ کاری نمی کنم.یعنی میبینیم و کاری بهش نداریم.من وقتی نقد میکنم خیلی بد صحبت میکنم شاید از روی اینه که خیلی ناراحت میشم.ولی سبک خودم رو بسیار دوست دارم.مردم چرا در قران به برخی افراد گفته اند انها همانند چهارپایان هستند بلکه بدتر.چرا برخی را که کتاب را حمل می کنند و از محتوای آن چیزی نمی فهمند را به الاغ تشبیه کرده است.به نظرم خدای تبارک و تعالی خواسته تا با تشبیه انسان به حیوان ،تلنگری به انسان بزند تا شاید به اصل خویش برگردد.چرا قران درست نقد نکرده اعوذبالله.خدا خواسته بگه که انسان تو به حیوان خیلی شبیه هستی اگر همچین شباهتهایی داشته باشی.من با این تفسیر نقد میکنم.ناراحت هم نمیشم کسی به این شکل نقدم کند.

ابلهی می گفت فلانی طرفدار مشایی است.من نه طرفدار مشایی هستم نه مخالف وی.حضرت اقا گفته اهمیت ندید.منم اهمیت نمی دهم.حالا گروهی هرچی فحش بلدند بدند.گروهی هم هرچی میتونند تبلیغ وی رو کنند.من با هردو گروه مخالفم.

درباره علی مطهری.علی مطهری فرزند شهید مرتضی مطهری نماینده مجلس است.این فرد از هیچ حزبی نه حمایت میشه نه خط میگیره.همیشه هم تند نقد میکنه.ولی با نقدهای بجا و بی جای خودش خیلی کمک کرد.وقتی که باید از  دکتراحمدی نژاد  حمایت کرد،وقتی به نظرش امد که باید نقد کنه.بد جوری نقد کرد.در مورد مفاسد اقتصادی نامه بسیار جالبی و قابل تاملی نوشت که فقط خونده شد.راستش چون از جایی خط نمی گرفت وکمی در نقد ها به سبکی که بالا توضیح دادم به نقد پرداخت .به علی مطهری هر وصله ای را چسباندند.خُب اخه ملت اگه مخالف نباشه که ما باید بمیریم.اگه در مملکت اسلامی زندگی می کنید که خط دهی این مملکت از شهید مطهری است که اون بنده خدا گفته کمکی که بی دینها در ترویج اسلام کردند با دینها نکردند.حرف شهید زیر پا له شد.همون مذهبی شکلها زیر پا له کردند.علی مطهری رو فحش دادند.هر لقبی هم که باید میدادند دادند ولی حرفهای علی مطهری برا زنده کردن اسلام و مملکت اسلامی داد رو زیر ترور شخصیتی کشتند.امروز بحث مفاسد اقتصادی می کنند.یه سر سراغ نامه علی مطهری برید خیلی چیزا واضح میشه.علی مطهری از من به تو نصیحت که بری زیر نظر یه حذب که هر غلطی که دوست داری بکنی و کسی نتونه به تو بگه تو.

 

من نمی دونم چه مرگی که ما می خواییم نشون بدیم همه ولایت پذیرند.بابا خیلیا قبول ندارند ولایت رو .باید بذارید نظر بدند.یک ملت از همه مدل اقشار درست شده.این که ما سر ولایت یه قدم عقب نمی کشیم درست ولی چه مرگی که به زور می خوایم نشون بدیم که همه ولایت پذیر و همه اسلام دوست هستند.اسلام مخالف زیاد داره ولی دین پاکی است.باید مخالف را منقلب کرد،عوض کرد اونم از راه خودش.

 

از چیزی میگم که خودم شخصا از این مسئله خون دل می خورم.دانشجو باید سیاسی باشد.لعنت خدا برکسانی که نمی خواهند دانشجو سیاسی باشد.من منظورم رو بد رسوندم.لعنت خدا بر تشکیلاتی هایی که با ندونم کاری و بی عقلی دانشجو را از کارهای فرهنگی روندند.لعنت خدا بر تشکیلاتی هایی که با برنامه هاشون بجای نشون دادن اسلام واقعی فخر فروختند به دانشجویان.لعنت خدا به انها که با لجبازی بر سر عقیده خبیث خود دانشجو را از تشکیلات متنفر کردند.لعنت خدا بر آنهایی که با ندانم کاری و مدریت غلط خود دلسرد کردند دانشجو رو از فعالیت.

روی حرفم به فعالان تشکلها هست.

چرا تشکلها هر روز کمرنگ تر از دیروز میشوند.چرا؟چرا فعالین هروز کمتر از دیروز میشند.چرا؟چرا تشکلها برنامه های بیشتری نسبت به دیروز انجام دادند ولی خروجی نداشتند.چرا؟

 

سیاست از نظر بنده این است که برنامه ای بریزیم که بتواند دانشجویان را به کارهای تشکیلاتی اسلامی و به فرهنگ اسلامی علاقه مند کند.یعنی اینکه یه برنامه که یه مفسده عمده دانشجویان را حل کند یک سیاست موفق است.حالا ای فعالان چرا مردید؟

تشکلهای اسلامی وظیفه رساندن مشکلات دانشجو به مسئولین است.وظیفه انها رفتار اسلامی است تا مردم بیشتر به اسلام کشیده بشودند.اخلاق تشکیلاتی کجاست.ما عادت داریم فقط حفظ کنیم.وقت عمل مرده ایم.فقط جزوه های تشکیلاتی را بخونیم.فقط وقت عمل که شد همه ی انها را به گور ببریم.

حرف دانشجو اسلامی در دانشگاه کجاست؟جای حرف دانشجو را نمی گم کجاست.خودتون ببینید.

دوستان تاحالا به اطراف خود نگاه کردید.دیدید که رسانه ها چه شکلی دارند از خیانت حرف میزنند.منظورم از رسانه ها همه رسانه هاست.روابط نامشروع ها تا کجا آمده است.هم فیلمهای ایرانی هم فیلمهای خارجی درحال ترویج خیانت است.من دیدم در دانشگاه خودمون چه شکلی خیانت کردند!تشکلها کجایید که دانشجو در حال مفسده بزرگی است.خیانت.اون هم از هر مدلیش.وضع حجاب که تعطیله.مشکلی نیست تشکلها دارند برنامه میدند بیرون.کو دل دانشجو.کجایید تشکلها؟خوابید یا مرده؟

ای کاش مرده.زنده ای هستید که از مرده بدترید.آیا می دانید روابط دختر ،پسری در دانشگاه به کجا رسیده.قبلا می دیدیم که یه چند وقتی طول میکشه تا یکی بتونه یه کارای بدی رو با یکی دیگه بکنه.اما امروز میبینیم که با پیامک سوم پسر تمام میل و علاقه خودش رو به دختر دانشجو میگه.دختر هم یه دو ساعتی قهر میکنه و بعد دوباره جواب میده.و جوابی بدتر از قبل به این پسر میده.من گاهی اوقات به همراه همسرم میریم کافی شاپ بیرون از دانشگاه.اکثر اوقات پنج شنبه ها و جمعه هاست.تو اون کافی شاپ هم دانشگاهی ها رو به همه شکل میبینیم.خدا رو شکر تشکلها در حال انجام برنامه ها هستند.وضع حجاب دانشگاه تعطیل.کجایید تشکلها؟مردید؟چرا صدایی ازتون در نمیاد؟

سیاست تشکلها می طلبد که فعلا به مسئله بحرین گیر بدند.بیانیه میدند.تازه در مورد حجاب جلسه هم میزارند.نمایشگاه و همایش.گور بابای حجاب.گور بابای اینکه هم دانشگاهیت داره تو این لجن زار می افتد.بابا یه بیانیه در مورد حجاب بدید.دانشجو بدبخت است که گیر همچین تشکلهایی افتاده است.از علاقه دانشجویان به رابطه با جنس مخالف بپرسید؟نه گور بابای این کارا.مهم اینه که تشکلها یه کارایی میکنند.وای بر ما وای برما.لعنت خدا بر مایی که ادعای همه چیز را داریم.هر روز حجاب بدتر از دیروز.

 

دلیل همه این بدبختی ها اینجاست که بجای اینکه افراد مغز وارد تشکلها شوند افراد فعال وارد انها شدند.افرادی که عشقشون فقط و فقط فعالیت است.هرروز برنامه.

 

 

 

 

 

 

 

 

بیش از نود درصد از شهدا در وصیت خود اوردند که نگذارید حرف امام روی زمین بیفتد.اما حالا.امام کیه؟

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 14:35 ] [ badr harı ]

سلام و درود بر پیکر پاک امام شهدا و شهدای گرانقدر و شما عزیزان.

یکم دیر به روز کردم و غیبت طولانی مدتی داشتم.مطلبهایم اماده هست ولی نمیتونستم به روز کنم.مطلب بعدم حتما سیاسی هستش.این مطلب در مورد رخدادهای من در دوروبرم هست.

محمود اشرافی کامنتی گذاشتند که باعث شد من این رخدادها را این چنین توصیف کنم.

من به طوری خیلی جالب در درگیری(فیزیکی) قرار گرفتم که اصلا به من ربط نداشت،به من ربطش داده بودند.یگانه دشمن همیشگی من بازم شروع به شانتاژ خبری بر ضد من کرد.وقتی درگیری به من ربط نداشته باشه و شانتاژ اون خبر به من ربط داشته باشه،من مختصری ناراحت شدم اینکه همه جا به اسم دوستای اقای عالمیان تمام شد.یعنی در این جمله اقای عالمیان کلمه بارزش هست.ولی از این خوشحال شدم که پس از درگیری ترم گذشته با یگانه دشمنم ،من برنده شدم.اونهایی که میگفتند من میشم ظالم و اون میشه مظلوم هم اشتباه کردند.دیگه اون دشمنم تو یه اتاق سه نفری که همه از صمیمی ترین دوستاش هستند حرف میزنه هیشکی قبول نمیکنه.من مطمئنم اگراون فرد  برگشت داده میشد به اون زمان،هیچ وقت همچین غلطی رو تکرار نمی کرد.اما واقعیت اون چیزی که الان اتفاق افتاده.نتیجه کار من یه شش ،هفت ماه بعد از اون کار نمایان میشه.من کلا از همه اون فعالیتهای قبلی راضیم.یه ابلهی می گفت :بعد از این واقعه و حمله شما به فلان تشکل مردم شخصیت سازی بدی نسبت به شما داشتند.جواب من به اون ابله:اول نگو مردم بگو اون تشکل .در همون تشکل هم همه این فکر را نسبت به من ندارند.این پیش نویس مطلب جدیدم بود که تقدیم کردم به یگانه دشمنم.

 

 

1-شب بود ساعت یک و نیم.با سید صادق داشتیم میرفتیم خوابگاه.قبل از عید اس ام اس داده بود که حلال کنید دارم میرم حج.من فراموش کرده بودم این مطلب رو.یهویی گفت مکه بودیم.راستش یکم ناراحت شدم به روی خودم نیاوردم.تو دلم گفتم چقدر بی لیاقتم.بعد بلند گفتم ما که شانس نداریم ما فقط تونستیم بریم شهدا گمنام.از خصوصیات فردی و رفتاری سید صادق خوشم میاد.فردی با خصوصیات رفتاری اسلامی هستش(ولی بجاش از تفکرات سیاسیش متنفرم).یه حرفی زد که خیلی قشنگ بود.گفت شاید من برا اتصال به خدا نیاز داشته باشم از اینجا بکوبم برم مکه ولی یکی دیگه از همین جا با خدا اتصال برقرار کنه.یکی هم بره مکه و بازم متصل نشه.بازم به روی خودم نیاوردم که حرفش دیونم کرد.خیلی حرف زیبایی بود.برایش دعا میکنم  که هر روز بهتر از دیروز باشه.

2-از اینکه من باعث و بانی کارای خیرم که کسی شک نداره.بعد از ازدواج  من ، منی که فقط با دلم ازدواج کردم .خیلیا ازدواج کردند و خیلیا می خواند ازدواج کنند.شاید به نظر نرسه که این عمل من راه رو هموار کرد ولی دوستان سعی کنید به نظرتون برسه،چون واقعا هموار کرد.به این دلیل من از اونایی که ازدواج دانشجویی میکنند خواهش میکنم که شیرینی ویژه ای به من بدهند،وگرنه میدونید که من تو وبلاگم خیلی چیزا مینویسم.میتونم یه پستم در مورد شما ها بنویسم.

 3-یه نقطه نظر و یه نقد به همه دوستان وبلاگ نویس من.همه یکی پس از دیگری که میمیرید.از من که سرتون شلوغتر که نیست.خیلی به  روز نکردند خیلیا هم مردند.

4-یک هفته دیگه شهادت حضرت زهرا(س) هستش.به همون حضرت زهرا(س) قسم میدم که ما رو در دعاهایتان فراموش نکنید.

5-چندین دلایلی که من رو از زیاد گشت زدن در دنیای سایبر منع میکند رو میگم که شما هم ناراحت نباشید.من چندین تا پروژه سنگین برداشتم که انشالله آینده تحصیلی من رو تضمین میکنه.من از ساعت هفت تا ده هر شب در حال تمرین هستم.ساعاتی که قبلا در اینترنت بودم.بعد هم که بر میگردم مثل جنازه هستم.در سال جهاد اقتصادی من هم از اول سال دونبال عملی کردن سخنان حضرت اقا بودم.خدا رو شکر کار گیرم امد.ولی به خاطر این کار مجبورم هر چهارشنبه یه سفر برم تهران.خیلی وقتا این سفر تا جمعه هم به طول می انجامد.برام دعا کنید.

6-جدیدا متوجه شدم که قبلا برا کامنت وبلاگم هم جلسه تشکیل میشد و می شود.ازادی اندیشه با تحریم کردن نمیشه.همه اونایی که از طرف راستی ها میاند و نظر میدادند رو چوب تو آستینشون کردند و گفتند نظر ندید.مهم خوندن مطلبم هست که خودتون رو هم بُکشید از خوندن اون مطالب هم نمیتونید جلو گیری کنید .بابا به جای جلسه گرفتن در مورد کامنتهای وبلاگ فلانی.برید برسید به کارای خودتون که یکی پس از دیگری شکست می خوره.

7-نمیدونم چه مشکلی دارم که یه حسی همیشه میگه که من باید نقد کنم.احتمالا نقدهایم در یه مقاله میدم بیرون.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با دکتر سیاهکوهیان بودیم(مقاله هایی که کار میکنیم با همکاری وی هستش)فرد بسیار پرکاری و دقیقی هست.دوستم گفت فشار کاری روی ما زیاد شده.دکتر گفت:از خواب خودتون کم کنید.من فکر کردم دیدم هر موفقیتی که کسب کردم وقتی بوده که از خوابم زدم.

[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 13:26 ] [ badr harı ]
رفتم مزار شهدا گمنام.اونجوری که خودم دیدم میگم.

یه صندلی چوبی کلنگی داره دقیقا رو بروی مزار هستش.

از اونجا داشتم نگاه میکردم به دور و ورم که دوستم که ارشد داده بود  و الان بیکار هستش و داره ول میگرده گفت نگاه کن به سبلان.دقیقا از وسط طاق مزار شهدا سبلان با عظمت معلوم بود.منم از حس خودم الان استفاده میکنم.من نگاه کردم به سمت چپ. سمت چپم دریاچه بود و سمت راستم کتابخانه.

دریاچه نزدیک تر بود تا کتابخانه.یعنی اول دریاچه بود بعد مزار بود و بعد از اون کتابخانه و بعدش قله کوه.همون قله که نشانه عظمت هستش.دریاچه نشان دل پاکی.زلالت و ارامش.مزار شهدا هم مسیر راست به اون قله.کتابخانه هم نزدیک کننده به قله.در راه قله ‌‌٬کوه ها و پستی های بسیاری هست.

 

دوست دارم هرکی میتونه تفسیر کنه؟نیاید و نظر نذارید.حتما تفسیر کنید.

 

 

 

 

 

 

روزی علی (ع)به مالک گفت:مالک اگر شب دیدی کسی گناهی کرده.فردای اون روز با اون چشم دیشب نگاهش نکن.شاید هنگام سحر توبه کرده باشد.

[ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ] [ 11:28 ] [ badr harı ]

 

شاید یه اتفاق بود.ولی افتاد همچین اتفاقی.من در این چند روزی که بروز نکردم مطالب خاصی رو مینوشتم.من حدود پنج پست جدید رو کار کردم ولی یه چیزی حساب کتابم رو خراب کرد.

امروز جامعه رزمی اردبیل در سوگ نشستند.با کمی تاخیر متوجه شدم که ورزشکار با اخلاق رزمی اردبیل قهرمان مسابقات جهانی ایتالیا رضا فروغی در سن 31 سالگی در اثر عارضه  ایست قلبی از این دنیا رفت.روحش شاد.من که ناراحت شدم.یه خاطر از اقا رضا میگم.من همیشه با دوستانم خاطرات خنده داری داشتم.مسابقات موی تای انتخاب تیم ملی بود.من و اقا رضا فروغی دوست بودیم.در جمعی نشستیم.با نیما مجیدی و شلاگردش .رضا دور بعد با حریف ارومیه ای خود افتاده بود.گفتیم بابا رضا حریفت خیلی وحشیه.گفت بابا به من میگن رضا بلدیزر.رفت و حریفش رو خیلی قشنگ زد و بازی رو برد.خدایا چقدر مقتدری.رضا با اون قدرت رو با گرفتن یک رگ جابجاش کردی.خدایا در قدرت تو من هیچم.

خدایا خیلی قادری.خدایا تو بی منت دادی و من ناشکرم.خدایا دوستت دارم به خاطر عظمتت.اولین روزی که امدم دانشگاه رفتم باشگاه اقا رضا فروغی.یاد خاطرات کردیم و کلی خندیدیم.یادش گرامی باد.

یادش بخیر پارسال اقا هادی مغنی عباسی را هم راهی اون دنیا شد.خیلی بد جور این انتقال بر من اثر گذاشت.در اول سال تحصیلی من و هادی کلی شوخی با هم کردیم.هفته بعد من رفتم مسافرت اقا هادی از دوستان حال من رو جویا شد امدم که ببینمش که یهو خبر تصادفش ضد حالی به وجودم زد.دوستان رفتند و نظر گذاشتند در وبلاگش.وبلاگش وقتی بود روزی 110 تا بیننده تقریبا داشت.ولی امروز به عدد 8  رسیده.نشون میده بینندگاه به مرور زمان از یاد بردند هادی مغنی عباسی را.روحش شاد.خدایا اونجا به قهرمانان امتیاز ویژه میدند یا نه.برای شادی روح دو دوست ورزشی و فرهنگی من یه فاتحه بفرستید.روحشان شاد.

 

 

 

و چقدر زود دیر میشود.و روزی میفهمید زندگی همان چیزی بود که روزی رفتنش را ارزو میکردی.

 

[ جمعه نوزدهم فروردین 1390 ] [ 0:17 ] [ badr harı ]

سلام.

به روزهای آخر سال نزدیک میشویم.منم تصمیم دارم یه متن طولانی بزارم که الان که وقت دارید تماماً را بخوانید و به تمامی متن نظر بدید.نظر شما هم مثل همیشه سازنده است.

سعی میکنم از همه چی بگم.البته طبقه بندی میکنم.

شهدا:

اولین چیزی که من رو تو این روزا یکم دلتنگ خودش کرد.اردوی با صفای راهیان نور است.خیلی دوست داشتم برم.چندین بار هم به این اردو با صفا مشرف شدم ولی بازم خیلی حال میده.اونایی که رفتن اونجا ما رو یادتون نره.تو دلم یه جوری میشم وقتی در مورد اردوی جنوب حرف میزنند.فقط یک جمله:شهدا شرمنده ایم.

در این مدت چند نمایشگاه شهدا که یکیشون خیلی جالب بود(منظورم نمایشگاه گروه ستاره بود)در دانشگاه برپا بود.دست ،دست اندر کاران نمایشگاه منظور درد نکنه.

علائم ظهور:

دوستان مهدویت هم یه همایش که واقعا همایش بود.ارائه دادند.همه راضی بودند.همه.خیلی همایش جالب و تاثیر گذاری بود.در کل در طول شش ماه اخر بهترین کار همایشی از نظر بنده حقیر به همایش کانون مهدویت تعلق دارد.

 سرگرمی ها:

دوستان چهارشنبه سوری در راه است.استفاده بهینه رو از این روز با صفا کنید.یه آتشی بپا کنید.آجیل بخورید.با اقوام برید بیرون ،ترقه بازی کنید(البته ترقه های مجاز).کلا حال کنید.انشالله اگه تونستید اول کار یه سوره قران هم بخونید.تو این روز باستانی برا فرج آقا مونم دعا کنید.صله ارحام یادتون نره.سعی کنید فقط شاد باشید.شادی چیزی نیست که به راحتی بتونید کسب کنید.چندتا قصه تلخ و شیرین از چارشنبه سوری های خودم و چهارشنبه سوزی های من.

مورد1:

سال دوم دبیرستان بودیم یکی از دوستان که فکر کنم چند سال اول دبیرستان مردود شده بود،از فعالان چهارشنبه سوزی بود.وی که سازنده انواع نارنجک های دستی بود(تو شیراز بهش میگن اکلیل سرنج.نام شمیایی ماده هست).یک روز که ما خوشحال امدیم مدرسه دیدیم که همون فرد با صورتی متفاوت.بیچاره صورتش سوخته بود.تا مدتها مثل اینکه خواب نداشت.بعد از چند سال هم که دیدمش بازم جاهای سوختگی رو صورتش بود.نکنید این کارا.

مورد 2:

فردای چهارشنبه سوری همون سال.ما و دوستان رفتیم بیرون داشتیم شوخی میکردیم که یکی دوستان برای ترسوندن دوست ما دست کرد روی زمین که مثلا سنگ بزن به دوست ما تا دیگه اون دوستمون این دوستمون رو اذیت نکنه.یه نارنجک دستی (این از نارنجک دستی هایی بود که دیشب عمل نکرده بود.روی زمین مونده بود)برداشت و انداخت طرف دوست ما.نکته اول این بود که با انفجار اون ما شوکه شدیم،خود همون دوستم که فکر میکرد سنگ پرتاب کرده فرار کرد ونکته دوم و نکته سازندهی این انفجار این بود که دوستمون که اذیت میکرد تا اخر وقتی که با هم بودیم مثل یک بچه خوب بود وهیچ گونه مشکلی نداشت.طفلکی میگفت باد و سنگ ریزه های اون نارنجک دستی خورده بود بهش.فکر کنید که یهو دوست ما رو دود فرا گرفت.کلی خندیدیم.

مورد3:

خود من در حین چهارشنبه سوری بودم که دچار چهارشنبه سوزی اندکی شدم.

یکی از دوستان فشفشه هایی(ما میگیم قلیونی) که رنگهای متفاوتی را داشت به طرف من گرفت منم گفتم جرات زدن نداره.نگو که دوستمون خیلی با جرات بود.فشفشه قشنگ به زیر چشم من اصابت کرد و سوزاند پوست صورت من رو.منم در عوض یه کتک مفصل با سس اضافه به اون دوستمان زدم که تا عمر داره دیگه این شوخی ها رو با هیچ جانداری نمی کنه.

به بقیه نمی پردازم.شیراز چهارشنبه سوری های وحشتناکی داره.من تو همه ی وحشتناکاش بودم.تو بدترین جا های ممکنش هم بودم.

از من به شما توصیه.این سوختگی من در اثر ترقه های مجاز بوده است.یعنی دوستان دل زیاد به مجاز و غیر مجاز بودن ترقه ها نبندید.باید حواستان باشد.کاری نکنید که شادی جاش رو با ناراحتی عوض کند.

سال نو:

یا مقلب القلوب والبصار. یا مدبر الیل والنهار. یا محول الحول والحوال.حول حالنا احسن الحال.

سال نو همتون مبارک باشه.من به شما پیشنهاد میکنم که یه سری به کارای یک ساله گذشته خودتون بکنید.من خودم به شخصه دلِ خیلی از دوستان رو خون کردم که خواستارم من رو عف و ببخشند.در کل سال نوروز خیلی خوبه.برید سراغ اقوام .کدورتها رو بذارید کنار.به همه اس ام اس تحویل سال بدید. برید خونه اقوام فقط از خوشی ها بگید.تحویل سال پیش شهدا خیلی حال باید بده.من نرفتم.اونایی که پیش شهدا بودند تحویل سال رو میگن.

نمیدونم ولی دیدید عید و باز دیدها، باز دیدهای خوشی و بدون داشتن جنبه های منفی است.کسی غیبت نمی کنه و....

برا منم دعا کنید.

روزهای نوروز:

این روزها با اینکه به خوشی میگذرد ولی زمان مناسبی برای مطالعه هم دارد.حالا هرچه دوست دارید بخونید.هرچی که باشه.من که عاشق بادم هندی هستم.حالا نمیدونم که بادم هندی خوردنی هست یا خوندنی.قاط زدم.

سیاسی:

دولت محترم در طرحی روز عید رو در تخت جمشید بسر میبرند که انصافا امری پسندیده میباشد.حضرت آقا هم که انشالله خدا عمر ایشان را تا ظهور امام زمان(عج)نگه داره هم بهمون عیدی میدن.منظورم سر سال نو هست که با فرمایشاتشون نورانی میکنند خونمون رو.

تخیلات:

من خواب و خیال بندرت میبینم.ولی یک هفته قبل خواب عمار رو دیدم که تو خوابم گفت همه ی مشکلاتم حل شده.دکترا هم قبول شدم.فقط داشت از خوشی میگفت.بیدار شدم رفتم تو فکردیدم عمار مکه بود.

http://www.gpic.ir/images/35372653542890161737.jpg

 

 

ترجیح میدهم پسری طلایی باشم و کارهای مذهبی کنم تا پسری مذهبی باشم و کارهای طلایی کنم.والسلام.

[ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 ] [ 18:25 ] [ badr harı ]
ارومیه بودم.

برف میبارید.

من از پنجره بیرون را نگاه میکردم.

کودکی ۷-۸ساله رو دیدم.

کودک پارو به دست درحال پاک کردن برفهای خیابان بود.

هربار که اون کودک داشت درخیال خود و در بازی کودکانه خود برفها را به جوی آب میریخت کلی احساس پیروزی بهش دست میداد.

اون کودک به سراغ برفهای روی درختان رفت.چند بار با گوله برف ان درختان را زد.برفها پایین نیامدند.در اخر با پارو به درخت زد.برفها فرود امدند.کودک حس خیلی خوبی داشت.درحال خوشحالی بی حد و حصری بود.

خیلی از ادمها بی حس از کنار ان صحنه رد شدند.خیلی از بزرگان.

من هم هم اندازه ان کودک از خوشحالی ان کودک خوشحال شدم.

 

 

 

 

 

وقتی علی (ع)را در محراب کوفه شهید کردند خیلی ها گفتند مگر علی(ع)نماز هم میخوند.دوستان تبلیغات خیلی اوقات.....نیک است که می ماند

[ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 11:56 ] [ badr harı ]

بصیرت در رینگ بوکس

در این مطلب من نیازی به این نیست که شما حتما از بوکس چیزی بدانید.همین که از بصیرت بدانید کافی هست.البته به نظرمن اگر کسی این پست من رو خوب فهمید یک مبارز خوب میشود.

مطلب رو با چند تا سوال شروع میکنم.

1-آیا  بصیرت در بوکس جایگاهی دارد؟

2-آیا بصیرت به معنی دانش است؟

3-آیا شما معنی  بصیرت را می دانید؟

4-آیا شما معنی یک جنگجو(fighter) را می دانید؟

5-آیا یک بازیکن در بوکس باید دارای سیاست باشد؟

6-سیاست در بوکس جایگاهی دارد؟

خب دوستان به تحلیل مقوله ای  بسیار مشککی می پردازیم.

سوالات ما کمی مبهم بود که سعی میکنم برای شما مطلبم رو باز کنم.انشاالله که شما مطلبم رو متوجه بشید .

بوکس(boxing) یک مسابقه ای است که در آن دو جنگجو مقابل هم به مبارزه می پردازند که طول مدت بازی فقط اجازه استفاده از ضربات خاص مشت می باشند.کاری با ضربات ندارم.

من فقط به تحلیل یک مسابقه می پردازم و سعی میکنم جوّ یک مبارزه را توصیف کنم.

شاید یک مبارزه رو لااقل در فیلم دیده باشید.

معمولا جنگ جویان از نظر ظاهری باهم تفاوت دارند دارند ولی اکثرا در این ظواهری که من میگم ظاهر میشوند.

1-جنگجویی با قیافه ای ترسناک ولی از نظر کارکرد و اعتماد بنفس بسیار ضعیف.این جنگجودر ابتدا بازی را با تمام قدرت شروع میکند.چون دارای اعتماد بنفس کاذبی هست و در خیال خود فکر میکند با مشت اول حریف خود را ناک اوت میکند.به همین دلیل مشت های اول خود را با فشار زیادی به سوی حریف بدون هدف گیری میزند وبعد از چند مشتِ کوتاه خود جنگجو ناک اوت میشود و ادامه رویاهای خود را درخوابی نزدیک به خواب مرگ میبیند.(این جنگ جو از ضعیف ترین نوع جنگ جویان میباشد و درخیال بافی خود به زندگی و قهرمانی های زیادی میرسد.چون این جنگجو به نفس خود میبازد نه به تکنیک حریف)

2-جنگجویی که از نظر قیافه، قیافه ای آرام دارد ولی از نظر توانایی جسمی و روحی بسیار ضعیف است وی در ابتدای مسابقه کمی تامل میکند و بعد از چند دقیقه به طرز وحشتناکی ناک اوت میشود.در مسابقه این جنگجو با جنگجویی اول این جنگ جو بخاطر نگه داشتن نفس خود پیروز میشود.(این جنگ جو از نظر توانایی مثل اولی است فقط چون به تکنیک خود میبازد جا دارد که با تمرینات به درجات بالاتری دست یابد.وی بازی را به نداشتن تکنیک می بازد)

3-این جنگجوی با فیزیکی کاملا خشن و وحشتناک پا به میدان مبارزه می گذارد.در ضمن اینکه قیافه ای وحشتناک دارد توانایی های بلقوه ای هم دارد.یعنی اعتماد بنفس بالا و توانایی بالاتر.وی اکثر حریفان خود را ناک اوت میکند و جز قهرمانهای این ورزش میباشد.(این مبارز اعتماد به نفس عالی دارد.در مقابله با دو جنگجوی قبلی از سطح متفاوتی برخوردار هست)

4- وی بسیار ارام است و فوق العاده خطرناک .هرکس که او را در غیر از مسابقه ببیند با یک فرد ضعیف اشتباهش میگیرد.در طول بازی همیشه با فکر بازی میکند.با قدرت تفکرش خیلی از دسته سومی ها را ناقص میکند.این دسته از جنگجویان از قهرمانان سطح بین المللی این مسابقات هستند.

 

حال این قصه چه ربطی به بصیرت داشت.بخاطر اینکه شما بتوانید راحت مطالب را به خاطر بسپارید این پست را قسمت بندی خواهم کرد.

اول به توصیف جنگجویان پرداختم بعد به توصیف بصیرت و شناخت صحنه می پردازم.

 

 

 

صرفا برای اقایان.

ده دشمن مرد بهتر از یک دوست زن است

[ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 11:6 ] [ badr harı ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود...زهرچه رنگ تعلق پذیر آزاذ است.
........................................
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبا نمیشود.فقط یکبارفرصت دارید تااز وجودت تندیس بسازی .پس از زخم تیشه خسته نشو
........................................
یاد گرفتم در زندگی نه از شکست خوردن مایوس شوم و نه از پیروزی مغرور.یاد گرفتم که هر آغازی پایانی دارد وهرپایانی آغاز مرحله ای دیگر است.دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.یاد گرفتم که چشم بیندازم و دل نبازم
........................................
دنیا دار مکافات است
........................................
میل به عشق قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است گواه دیگری وجود ندارد
.......................................
پیروزی نصیب کسانی میشود که بیش از همه استقامت دارند
........................................
چقدر بزرگ است آن کسی که به نادرستی خود اعتراف کند
موضوعات وب